سینماتک

ترسم از گناه ریخت!

۱- داستان فیلم "فیل" را می توان در چند جمله کوتاه خلاصه کرد: "دو پسر دبیرستانی که ظاهرآ از مدرسه اخراج شده اند با کیف هایی پر از اسلحه و مهمات وارد دبیرستان می شوند و دانش آموزان و معلم های مدرسه را به گلوله می بندند." و البته در حین پیشرفت داستان فیلم فعالیتهای روزانه و روتین دانش آموزان(یا همان قربانیان آخر فیلم) را می بینیم. و مهم ترین خصیصه فیلم همین سادگی و معمولی بودن اتفاق ها یا ساده روی دادن اتفاق های عجیب آن است. به شکلی که همه چیز، از عکس گرفتن های الیاس در اوایل فیلم تا خریدن و استفاده کردن از اسلحه توسط اریک و الکس در قسمت های پایانی فیلم، ساده و بی دردسر اتفاق می افتد. در واقع فیلمساز سعی دارد از کنار همه چیز را حت و بی تفاوت بگذرد و همچنین از تفسیر و توضیح علت و انگیزه رویداد ها و خودداری کند. هر چند که در صحنه هایی گریز کوتاهی به گذشته آلکس( و شاید انگیزه هایش) زده می شود. اما در کل این توضیحات آنقدر نیست که بتواند، در برابر بی تفاوتی کل فیلم و توضیح ناپذیری عمل شخصیت های اصلی آن، کاری از پیش ببرد. همه چیز همانطور اتفاق می افتد که در زندگی، ساده، آرام، تکان دهنده و در نهایت توضیح ناپذیر.      

 

 

۲- فرانسوا تروفو  در جایی گفته است " خیلی سخت است که فیلمی ضد جنگ بسازیم چون جنگ چیز جالبی است، حتی اگر مخالف آن باشید."  در واقع خشونت همیشه یکی از مهم ترین و قوی ترین ابزار های ایجاد جذابیت در سینما بوده است و همان طور که ترفو می گوید حتی در بیشتر فیلم های ضد جنگ هم فیلمساز به نوعی اسیر جذابیت های جنگ می شود. این مساله وقتی پای خشونت بین فردی یا خشونت فرد در برابر جامعه به میان می آید وضع پیچیده تری به خود می گیرد. تا حدی که تماشاگر فیلمی مثل قاتلین بالفطره ( و یا فیلم های مشابه آن که به انگیزه نقد خشونت ساخته شده اند) تحت تاثیر صحنه های خشن فیلم دست به تقلید از آنها می زند. اما به نظر می رسد "فیل" جزو معدود فیلم هایی است که این قاعده را پشت سر گذاشته و تاثیر گذاری آن درست در همان جهتی است که فیلمساز انتظار داشته است. فکر نمی کنم کسی باشد که بعد از تماشای فیلم از آن به هیجان بیاید و بخواهد از رفتار اریک و الکس تقلید کند.

 

 

۳- جشنواره کن سال 2003 به عقیده برخی از منتقدان آمریکایی و انگلیسی ضعیف ترین دوره این جشنواره از نظر فیلم های شرکت کننده بود. برخی منتقدان هم فیلم های دیگر بخش مسابقه – مثل 21 گرم و داگویل – را برای دریافت جایزه بهترین فیلم(نخل طلا) شایسته تر می دانستند.  اما به هر حال فیل در پنجاه و ششمین  دوره جشنواره کن برنده دو جایزه مهم – بهترین فیلم و بهترین کارگردانی – از معتبر ترین جشنواره سینمایی اروپا شد. که به نظر من کاملآ شایسته این دو عنوان بود. حتی در مقایسه با داگویل و 21 گرم که هر دو بی نظیرند.

 

۴- مدت هاست که سعی می کنم چیز قابل اعتنایی درباره فیل بنویسم. دوست داشتم - حداقل به خودم – بگوییم که چرا اینقدر عاشق این فیلم بودم  و هنوز هم بعد از 6 بار دیدن برایم تازگی دارد و از دیدنش لذت می برم. اما می بینید که! نشد.

 

۵- فیل : نویسنده و کارگردان: گاس ون سنت / ژانر: جنایی، درام / سال ساخت ۲۰۰۳ / کشور : آمریکا / مدت زمان : ۸۱ دقیقه / بازیگران : الکس فارست، اریک دولن، جان رابینسون و .... / هزینه ساخت ۳ میلیون دلار

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:17  توسط   | 

معرفی فیلم!

بازگشت     volver

كارگردان و نويسنده: پدرو آلمادووار        Pedro Almodóvar

بازيگران:   پنلوپه كروز Penélope Cruz ، كارمن مايورا Carmen Maura ، لولا دوناس Lola Dueñas ، بلانكا پورتيو Blanca Portillo ، يوهانا كوبو Yohana Cobo

زمان: 121 دقيقه

محصول اسپانيا

اطلاعات تكميلي را در اينجا بخوانيدvolver

 

 

پدرو آلمادووار يكي از شناخته شده‌ترين فيلم‌سازان اروپا و همچنين از مطرح‌ترين كارگردانان مجموعه جشنواره‌ كن است. در اينجا مي‌خواهم از اخرين ساخته او يعني بازگشت بنويسم. ساخته ايي كه به درستي در حد و اندازه‌ برترين فيلم كن نبود اما به نوبه خود فيلمي زيبا و قابل بحث است. فيلم بازگشت را نمي‌توان بهتر از فيلم‌هايي همچون همه چيز در مورد مادر من All About My Mother و يا Live Flesh دانست اما در اين كار آلمادووار به نكته جديدي مي‌توان پي‌برد كه نام فيلم نيز برگرفته از آن است. بازگشت روابط شخصيت‌هاي تنهايي را نشان مي‌دهد كه داراي مشكلاتي فراوان و بزرگند اما سرانجام، زندگي را با همه تلخي هايش دوست دارند و ادامه مي دهند. شايد يکي از دلايل اصلي موفقيت فيلم‌هاي آلمودووار، همين روايت جهاني گرم و زنده است که در آن تماشاگر پيش از هر چيز روابط و مناسبات ملموسي را مي بيند که گاه درعين تلخي- همچون زندگي روزمره همه ما- از جهان پر جنب وجوش و قابل ستايشي حرف مي زنند. رابطه ادمها با يكديگر مفهومي از زندگي را مي‌سازد كه با تماشاگر ارتباط برقرار مي‌كند.  شخصيت‌هاي فيلم‌هاي آلمادووار قابل باورند به حدي كه حتي مي‌توان براي آنها گريست. از اين روست كه در ژانر درام آلمادووار جايگاه ويژه‌ايي دارد و اورا مي‌توان يك فيلمساز دراماتيك روشنفكر ناميد.

اولين نكته قابل مشاهده در فيلم بازگشت مثل ساير ساخته‌هاي كارگردان اسپانيايي، تم فمنيستي اوست. شخصيت‌هايي كه مستقل و بي‌نياز از مردان روند داستان را پيش مي‌برند اما باز نكته جالب در ساخته‌هاي آلمادوار اين است كه مانند بسياري از كارگردانان فمنيست عامل بدبختي زنان را مردان نمي‌داند و در ازاي حقير كردن آنها باور‌هاي خود را بيان نمي‌كند كه خود اين موضوع عاملي شده تا طرفداران زيادي در بين روشنفكران بيابد.

بازگشت، داستان بازگشت مردگان است در شهر  La Mancha که در آن مرده‌ها هيچوقت بطور کامل نمی‌ميرند. داستان ماندن سه نسل زن است که توانسته‌اند نه تنها بمانند که حتی باز گردند. مردی در حين تجاوز به دختر خوانده‌اش به قتل می‌رسد. دختری که خود محصول تجاوز پدربزرگش (پدرش* به مادرش( خواهرش)) بوده‌است. واقعيت آنقدر تلخ است که که آلمودوار از شيوه‌های روایی واقعيت گريزانه برای روايت هر چه بهتر فيلمش استفاده می‌کند و آنقدر اين دو مولفه را استادانه به هم گره می‌زند که مرزی بين واقعيت و غير‌واقعيت باقی نمی‌ماند...

فيلم با صحنه‌ايي در قبرستان شروع مي‌شود. پس در ابتدا مي‌توان فهميد كه فيلم بازگشت با مرگ رابطه‌ايي دارد. در ادامه نيزكشته شدن همسر ريموندا (پنلوپه كروز) نيز گامي ديگر در سوي مرگ است. خبر مرگ عمه و همچنين دست‌و پنجه نرم كرد آگوستينا (بلانكا پورتيو) با سرطان نيز بيانگر جلوه مرگ است و موضوعي كه نكته جديدي است در كار‌هاي آلمادوار و در اين فيلم خود را نشان داده بازگشت مردگان است نه به شكل ارواح يا تخيلات. به شكلي كاملا ملموس و پر از احساس.

در سكانسي زيبايي ريموندا به مادرش (كه از مرگ بازگشته) مي گويدکه نمي داند چطور توانسته آن همه سال بدون او زندگي کند، پاسخ مادر فرق اساسي يک درام سطحي اشک انگيز با درامي جدي و درخور راعيان مي کند: "ادامه نده که اشکم در مي ياد و خب روح ها که گريه نمي کنند!" شوخي مادر جلوي اشک‌ها را در قبال حرف هاي دختر مي گيرد، اما کمي بعدتر وقتي کسي نيست و مادر پشت به ما مي گريد، بيننده‌ها نيز اشك مي‌ريزند.

بازي‌ها در اين فيلم به شكل حيرت آوري عالي است. كه داوران جشنواره كن در عملي بي‌سابقه جايزه بهترين بازيگر زن را به مجموعه بازيگران اين فيلم تقديم كردند. جايزه‌ايي كه به حق به آنها داده شد. از موسيقي اين فيلم نيز بايد كلامي به ميان آورد. چون تاثير مهمي در جريان فيلم دارد كه در ميانه فيلم در كاري زيبا به اوج خود مي‌رسد و بيننده را به شعف وا مي‌دارد. موسيقي اين فيلم ( هز اينجا دانلود كنيد) كاري است از كارلوس گاردل آهنگساز مطرح فرانسوي كه كاري بسيار خوب همچون همه مردان شاه را نيز در پرونده دارد.

چيز زيادي در مورد اين فيلم نمي‌توانم بنويسم زيرا هر آنچه كه كارگردان مي‌خواهد بگويد در جريان اين فيلم نشان داده القا مي‌شود. اما از ديدگاه من از فيلم بازگشت هيچ‌گاه نمي‌توان به عنوان يكي از بهترين ساخته‌هاي آلمادوار نام برد. اما باز قابل ستايش است و همان طور كه اشاره شد قابل تحسين براي بازي بازيگرانش. از ديدنش لذت خواهيد برد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 18:13  توسط بابك  | 

کوتاه در مورد یک کتاب

1.  اميد بازيافته؛سينماي آندري تارکوفسکي ، تاليف:بابک احمدي، ويرايش دوم۱۳۸۴،نشر مرکز،1500نسخه، قيمت:۴۲۵۰تومان 

2.  هدف کتاب همانطور که در مقدمه آمده است " شناخت و معرفي افق معنايي" آثار آندري تارکوفسکي، فيلمساز برجسته روس است.

     فصل اول کتاب، باعنوان " فراتر از آنچه هست" به معرفي مباني نظري    کار فيلمساز و اعتقادات او در مورد هنر ورسالت سينما مي پردازد.

     در فصل دوم  " تارکوفسکي و سينماي روسيه" نويسنده به بررسي فضاي سياسي- اجتماعي روسيه و وضعيت سينماي اين کشور، همزمان و قبل از تارکوفسکي مي پردازد.

و همچنين تاثيرسينما گران  قديمي روسي را بر کار او بررسي مي کند.

فصل بعدي با عنوان " شاعران سينما " به شباهتهاي آثار تارکوفسکي  با ديگر فيلمسازان اروپايي و تاثير آنها بر کار او مي پردازد.

 فصل چهارم به بيان منش تارکوفسکي در نوشتن فيلمنامه مي پردازد.

فصل پنجم  که طولاني ترين فصل کتاب هم هست با عنوان " ساختار فيلم ها" عناصر اصلي وبنيادي فيلم ها ( زمان، رنگ، طراحي و....) را مورد توجه قرار داده است.

فصل ششم " ايمان وفاجعه" درون مايه فيلم ها را عنوان مي کند

فصل هفتم که آخرين فصل کتاب است دلبستگي هاي اين فيلمساز را که در فيلم ها نمود بارز دارند بررسي مي کند.

کتاب همچنين داراي سه پيوست است که زندگي نامه، برگزيده دفتر خاطرات، و گفتگو با تارکوفسکي را در بر مي گيرد 

3.  فکر مي کنم بابک احمدي نيازي به معرفي نداشته باشد. کسي که تا به حال چند کتاب در مورد هرمنوتيک و تاويل متن نوشته براي نوشتن  چنين کتابي قابل اعتماد و مناسب به نظر مي رسد.ضمن اين که متن خوب کتاب که در عين حال کاملا روان و قابل فهم است اين نکته را تاييد مي کند.

4.  پشت جلد کتاب آمده است:" آندري تارکوفسکي هفت شاهکار شگفت انگيز ساخت. در سينما، هنري که آن را بزرگ مي داشت، و خود به ارج آن بسيار افزوده بود به هيچ سنتي وابسته نبود.

 خواست و کوشيد و توانست که زباني تازه بيافريند که شيوه نگاه ما را دگرگون کرد. نه فقط به سينما و هنر بل به واقعيت و زندگي

اين کتاب کوششي تازه است در کشف دنياي هنرمنندي که سينما را به فضايي پيش تر ناديده برد. فضايي که حتي شعر هم بدان راه ندارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 13:17  توسط   | 

اگر پیگیر حرفه ای سینما هستید این مطلب رو از دست ندید در باره فیلمیه که فکر نمی کنم بتونم هیچ وقت در باره ش چیزی بنویسم فقط قبل از این که روی لینک پایین کلیک کنید یه تذکر بدم:

فیلم سالو ( همین نقد پایین) به تمام معنا فیلمی منزجر کننده و تهوع آور و استعاری است که از سکس - برای به تصویر کشیدن روابط قدرت و به انگیزه نقد فاشیسم - بدون هیچ خط قرمزی استفاده کرده 

در واقع و در حالت عادی من هیچ کسی را به دیدن این فیلم ترغیب نمی کنم مگر این که مطمئن باشم فرد مورد نظر بصورت جدی پیگیر سینماست و بعد از دیدن فیلم ازش کتک نمی خورم

                 نقد فيلم: سالو، 120 روز در شهر فساد (Salo: 120 days of sodom)

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 12:54  توسط   | 

معرفي فيلم!

روياپردازها        The Dreamers

كارگردان: برناردو برتولوچي   Bernardo Bertolucci

نويسنده: گيلبرت اداير     Gilbert Adair

بازيگران:  مايكل پيت Michael Pitt ، اوا گرين Eva Green ، لويس گارل Louis Garrel

سال ساخت: 2003

زمان نمايش: 115 دقيقه

محصول فرانسه، ايتاليا و انگليس

ژانر: درام

 اصلاعات تکمیلی را از اینجا بخوانیDreamers

فيلم روياپردازها اثري‌ست ماندگار از كارگردان بزرگ و صاحب سبك سينماي ايتاليا برناردو برتولوچي. فيلمي كه علاوه بر نوع ساخت، جلوه‌هاي زيباي بصري و ساختار هنري عالي جنبه‌هاي سياسي و انقلابي را نيز در خود جاي داده است. اشاره مستقيم به رخداد‌هاي مي سال 1968 فرانسه در چارچوب رمانتيك فيلم بيانگر بسياري از ديدگا‌ه‌هاي برتولوچي است و او هر آنچه كه از باور خود خواسته در فيلم گنجانده.

فيلم روياپردازها از بازيگري فوق‌العاده‌ايي سود مي‌برد و در كنار موسيقي خوب و داستان سيال فيلم‌نامه امكان لذت بردن از مشاهده آن را براي هر كسي ممكن مي‌سازد. از نكات قابل ذكر و تاثيرگذار در ساخت فيلم نوع و نحوه تدوين آن بوده كه الگويي است مناسب براي تدوين‌گران جواني كه همواره ژاكوب كوادري Jacopo Quadri  را ستايش مي‌كنند.

داستان رويا‌پردازان براساس روابط خواهر و برادر فرانسوي و پسر جوان امريكاي است، كه در تحسين سينما شكل گرفته و گسترش مي‌يابد. تابو شكني‌هايي كه در اين فيلم جاي داده شده گاهگاه بيننده را شوكه مي‌كند. مسايلي كه نه تنها در فرهنگ ما بلكه در فرهنگ اروپايي نيز غير‌قابل تصور است. آنچه كه در ابتدا براي بيننده جلب توجه كرده و شايد به كلام او براي نقل فيلم در انتها منجر شود سكانس‌هاي پورنوگراف فيلم است كه برتولوچي به رسم بسياري از كارگردانان مستقل نيز به آن پرداخته. اما بر خلاف آنچه تصور مي‌شود فيلم از اين سكانس‌ها به دنبال مفهومي والاتر مي‌گردد. وارد كردن  عشق و تلفيق آن با سياست و بيان سير تغييرات چيزي بوده كه كارگردان از ساخت اين سكانس‌ها مي‌خواهد.گذشته از اين موضوع ديالوگ‌هاي قوي فيلم‌نامه از نكاتي است كه بايد توجه زيادي به آن داشت. بسياري از گفته‌هاي فيلم در دل جملات آن نهفته است و امكان تحليل اين سكانس‌ها را آسان‌تر مي‌نمايد.

اگر تحليل اجمالي از فيلم داشته باشم ، بايد در ابتدا بگويم كه روياپردازها پلي است بين تفكر قديم برتولوچي و تفكر امروزي او. در فيلم روياپردازها ديگر اثري از كارگردان فيلم 1900 نيست كه در آن اعتقاد به انقلابي سوسياليستي داشت و لازمه آن را تظاهرات ، درگيري و ... است. در روياپردازها برتولوچي گام به سوي سوسيال دموكراسي اروپا برداشته و انچه كه نشان مي‌دهد، تفكرش همانند احزاب  سوسياليست اروپايي شده است. پس در اين فيلم به دنبال واژه‌ايي مناسب‌تر مي‌گردد كه نامش اصلاحات است و آنرا جايگزين باور قبلي خود يعني انقلاب مي‌نمايد. فيلم روياپردازها مانند ساير ساخته‌هاي برناردو برتولوچي روايتي دارد كه سوال بر‌انگيز است نه پاسخ‌گو. در سكانس انتهايي فيلم كارگردان مي‌خواهد بپرسد كه « آيا براي رسيدن به آرمان و تفكر چپ خود نيازي به انقلاب بوده يا خير؟! » و در اينجا جنبش خرده بورژوايي مي 68 را به چالش مي‌كشد. روند تغيير تفكر ماتيو Michael Pitt در برخورد او با مسايل از شروع تا سكانس‌هاي نزديك به پايان سير اصلاح و تحول را نشان مي‌دهد و در سكانس‌ ماقبل آخر چيزي را مي‌توان مشاهده كرد كه كاملا متضاد سكانس‌هاي ابتدايي است. در سكانس انتهايي  وقتي در جريان حركتي انقلابي ماتيو از ايزابل Eva Green مي‌پرسد كه « آيا لازم است به اين شكل عمل كنيد!!! اينجوري ممكن است كشته شويد...! » برتولوچي دو موضوع را بيان مي‌كند؛ اولا كه در اين سكانش عشق را والاتر از هرگونه فعاليت مي‌داند و دوم اينكه شخصيت ماتيو را نشان مي‌دهد كه در عين آرامش و صلح‌طلبي به دنبال تغيير نيز مي‌گردد و اين همان اصلاحي است كه كارگردان مد نظر دارد.

آز نظر من كوچك برتولوچي در فيلم روياپردازها به دنبال نقض جنبش خرده بورژوايي دانشجويان آن زمان مي‌گردد و اعتقاد دارد اين جنبش بدون حمايت طبقه پرولتاريا مفهومي به جز تغيير در آن‌ چيزي كه وجود دارد نخواهد داشت. پس نيازي به اين تحرك نيست و آنرا بيهوده مي‌داند و كاملا مخالف ريختن خون از دماغ كسي در اين تغيير است. به اين شكل نيازي به انقلاب  با وجود امكان اصلاح نيست. هرچند تصوير نهايي فيلم نشان مي‌دهد كه به هر حال اين اتفاق افتاده و بيننده را تشويق مي‌كند كه از امروز نسبت به انقلاب و يا اصلاح بيشتر بيانديشد. نكته ديگري كه نيز بايد بگويم انتخاب فرانسه مهد دموكراسي دنيا براي ساخت اين فيلم است كه خود بر انديشه نوين برتولوچي دلالت دارد. ديدن اين فيلم لطف فراواني خواهد داشت.

*هر آنچه در اين وبلاگ از قول من نوشته مي‌شود تنها ديدگاه شخصي من بوده و لزوما بيان كننده ديدگاه يا گفته نويسنده و كارگردان فيلم‌ها نيست. و ديگر اينكه جملات نقل شده از فيلم عين جملات نيست و تنها بيان مفهوم گفته به شكلي ساده است ولي تحريف در معني آنها نشده.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:47  توسط بابك  | 

معرفی فیلم!

بابل      Babel

كارگردان: الياندرو گونزالز اينوريتو       Alejandro González Iñárritu

نويسنده: گويرمو اريگا Guillermo Arriaga

بازيگران:  برد پيت Brad Pitt ، كيت بلانشت Cate Blanchett ، محمد اخزم Mohamed Akhzam ، ترور مارتين Trevor Martin ، ماتيلوك گيبس Matyelok Gibbs ، كوجي ياكوشو  koji yakusho

سال ساخت: 2006

زمان نمايش: 142 دقيقه

محصول آمريكا، مكزيك، مراكش، ژاپنbabel

اصلاعات تکمیلی را از اینجا بخوانید

 بابل سومين ساخته بلند الياندرو گونزالز اينوريتو كارگردان پر رمز و راز مكزيكي است. اين فيلم كه يكي از نقاط مورد توجه سينماي جهان در سال 2006 بود، با بي‌مهري (همان طور كه انتظار مي‌رفت) در بين فيلم‌هاي جشنواره اسكار تنها به كسب يك عنوان نايل گشت تا بار ديگر نمايان شود دست‌هاي تاريك سياست در پشت پرده نقره‌ايي.

فيلم بابل مانند ساير ساخته‌هاي اينوريتو داراي ساختار غير خطي است. يعني بيننده مشاهده كننده فيلمي نيست كه از ابتدا شروع شده روندي را طي كند و به پايان برسد. روند بابل كاملا توالي نامرتب رخداد‌ها و زمان حوادث است. پس در زمان جريان فيلم ذهن تبديل به علامت سوالي بزرگ مي‌شود و به دنبال جواب‌هايش مي‌گردد تا آنها را پيدا كند و به‌ فكر خود جهت دهد به جاي ‌آنكه در قيد زمان رخداد وقايع نباشد. هرچند كه با دقت به حاشيه‌هاي فيلم مي‌توان حتي زمان دقيق رخداد‌ها را حدس زد. از نكات جالب ديگري كه مي‌توان اشاره كرد اين است كه، در رفت برگرشت جغرافيايي از مراكش(خانواده يوسف)، به امريكا(مكزيك)، به مراكش( زن و مرد امريكايي) و به ژاپن در مجموع بيننده بايد 24 تكه را فيلم به هم ربط دهد. هر چند كه اين روند حركت در دور كامل مراكش، مكزيك، مراكش، ژاپن به تعداد دفعات مرتب و مساوي است.

تكرار در جملات، اعمال و توضيح وقايع مسئله ايست كه بايد به آن توجه كرد. كارگردان با تكرار مفاهيم اهميت موضوع را خاطر نشان مي‌كند. تكرار در درك هر فيلمي نقشي اساسي ايفا مي‌كند از ديالوگ‌ها و ضرب‌هاي موسيقي تا موقعيت دوربين ، رفتار شخصيت‌ها و كنش داستاني.

بابل براي بيان عواطف از موسيقي به خوبي استفاده كرده ‌است. در صحنه‌هاي تنهايي و احساسي با زيبايي به ياري بيننده مي‌آيد و نكته جالب اينكه هر چه فيلم به انتها مي‌رود موسيقي تندتر مي‌شود آنگاه كه هلكوپتر براي بردن زن امريكايي آمده‌است وقتي پرستار با دنيايي غم براي بازگشت به مكزيك در گوشه خيابان پسرش را در آغوش مي‌كشد و... . موسيقي فيلم بابل ساخته ايست از گوستاوو سانتائولايا Gustavo Santaolalla كه پرونده درخشاني در سينماي جهان دارد و با بابل دومين جايزه اسكار خود را در اين زمينه تجربه كرد. جالب است تا بگويم هر دو ساخته ماقبل الياندرو گونزالز اينوريتو نيز از هنر اين آهنگساز آرژانتينی بهره برده‌اند. پس موسيقي را مي‌توان عنصر مهمي در ديدگاه اينوريتو دانست كه بدين شكل قدرتمندانه در سه فيلم خود به آن توجه كرده است. بابل فيلمی حماسی و عميقا انسانی در مقياسی جهانی‌ست. موسيقی آن نيز همين ويژگی را دارد و گوستاوو سانتائولايا با بهره‌گيری از تم‌ها و ملودی‌های سرزمين‌های مختلف، از مکزيک گرفته تا ژاپن و مراکش، و ترکيب آنها با يکديگر، درونمايه‌ی جهانی و فرامليتی آن را برجسته‌تر ساخته است. به علاوه شنيدن زبان‌های مختلف درفيلم نيز يک وجه موسيقايی دارد. موسيقی بابل يکی از متنوع‌ترين نوع موسيقی‌هايی‌ست که تاکنون برای يک فيلم ساخته شده است. اين تنوع ريتم‌ها و هارمونی‌ها باعث شده که موسيقی اين فيلم در ظاهر فاقد يک تداوم تماتيک و حس واحد و يکپارچه به نظر برسد اما بهترين ابزار بيان احساسات فيلم و اين هنر منحصر به فرد سانتائولايا است.

بابل داستان زن و مرد امريكايي است كه در اوج آشفتگي و دوري از هم- شايد- براي پيدا كردن خودشان و رابطه‌شان به مراكش سفر كرده‌اند. دو پسر بچه مراكشي در رقابتي بچه‌گانه اتوبوسي كه اين زن‌ و مرد در آن هستند را نشانه مي‌گيرند و گلوله به زن اثبات مي‌كند به علت دور بودن بيمارستان او را به خانه راهنماي توريست‌ها مي‌برند. در آن سوي جهان امريكا، پرستار دو فرزند اين زن‌ومرد مي‌خواهد به عروسي پسرش، در مكزيك برود و به دليل تير خوردن زن و عقب افتادن بازگشت آنها مجبور به بردن بچه‌ها با خود مي‌شود كه در مسير برگشت، پس از تعقيب پليس به علت نداشتن اجازه نامه والدين، فرار و  گم شدن در بيابان‌ها، گير مي‌افتد و اجازه اقامتش لغو مي‌شود. اسلحه‌اي كه در دست دو كودك مراكشي(يوسف و احمد) بود هديه مرد ژاپني بود كه همسرش خودكشي كرده و دختر كرو لال‌اش دچار بحران شديدي است. در چرخش روزگار تيري كه مادر دختر ژاپني را از او گرفت وقتي كه پدر خواب بود وقتي كه مادر تنها بود و كسي او را نمي‌فهميد توانست زن آمريكايي را از بحران روحي و تنهايي عظيم بيرون بياورد و دوباره در كنار همسر خود آرام ‌يابد و ...

ادوارد براينگان در كتاب نقطه ديد در سينما مي‌گويد:" رمز‌هاي فرهنگي خاصي وجود دارند كه از آن‌ها براي ارائه نسخه يا شكل استفاده مي‌شود، فرض من اين ‌است كه اثر هنري نظام نمادين است يعني داستاني براي چيزي لفظ به لفظ موجود نيست". حال در فيلمي كه همهمه اصوات عربی، انگليسی، اسپانيايی و ژاپنی صدای جهانی است با فرهنگ‌های متفاوت، چه چيزي مي‌تواند نماد مشتركي شود كه همه بفهمند؟ مطمئنا ايناريتو الياندرو گونزالز هنگام نوشتن فيلم‌نامه، مخاطب جهاني خود را در نظر داشته كه چنين موضوعي را محور اصلي داستان خود قرار داده‌اند. موضوعي كه مخاطب در هر پنج قاره بتواند آن را درك كند.

بسياري از بينندگان بعد از ديدن فيلم جوياي رابطه شخصيت‌هاي فيلمند . آدم‌هاي فيلم بابل، از پسرك مراكشي گرفته تا زن و مرد آمريكايي، حتي بچه‌هايشان و زن پرستار، دخترك ژاپني، پدرش و مرد پليس همه تنها هستند و اين تنهايي درد مشترك همه آنهاست. ترس و اضطراب زن امريكايي، پرستار با دو بچه در بيابان، پسران مراكشي از گير افتادن، دختر ژاپني از تنهايي و نياز به دوست داشته شدن و داشتن كسي براي خود با هر تعبيري نمي‌توانست اين چنين تمام مخاطبان را درگير كند. 

Babel2نام فيلمبرگرفته از "افسانه آفرينش" در متون انجيل است، بابل در انجيل افسانه اي است درباره مردم زمين كه روزگاري همه به يك زبان حرف مي‌زدند، سپس متحد شدند تا برجي بسازند براي رسيدن به بهشت و خداوند از آنها خشمگين شد و كاري كرد تا به زبان‌هاي مختلفي حرف بزنند. بازيگران فيلم بابل به زبان هاي انگليسي، اسپانيايي، عربي، ژاپني و ايما و اشاره صحبت مي‌كنند. ايناريتومي گويد: " بابل در اصل سه فيلم است كه در چهار كشور مختلف ساخته شده است كه سه يا چهار نام بزرگ به اضافه تعداد زيادي سياه لشكر فيلمها را پيش مي‌برند. من در اين بخش تمام تلاش‌ام را به كار بستم تا تماشاچي راحت باشد مي خواستم مرزهاي زباني را از بين ببرم، آدم هايي را كه انگليسي حرف مي زنند و با تمام قدرت سعي مي‌كنند از بابليسم جدا شوند. افسانه برج بابل پي‌رنگ اين فيلم است، آدم هايي كه برج بلند بابل را مي سازند تا از آن بالا بروند و به بهشت برسند، ملك خواب به دستور خدايان كاري مي كند كه آن ها صبح فردا هيچ كدام زبان ديگري را نفهمند، صبح روز بعد وقتي مردم از خواب بيدار مي شوند تا از برج بالا بروند، هيچ كدام زبان ديگري را نمي فهمند و همه آن ها روي زمين پراكنده مي شوند، من به اين افسانه معتقدم و واقعا فكر مي‌كنم منشا زبان بايد يك چنين چيزي باشد...".

توجه به رسانه در فيلم بابل يكي از اساسي‌تري نكاتي است كه كارگردان مي‌خواهد به آن توجه شود. در ديد اول رسانه‌ها-  تلويزيون(روستاي مراكش و ژاپن)، عكس( تصوير مرد ژاپني و مراكشي)، خبرنگاران( هنگام آوردن زن امريكايي به بيمارستان)- وقتي در جايي ديگر هستيم خبر از ديگري مي‌دهد. سرنوشت‌ و اتفاق‌هايي كه براي هر يك مي‌افتد با فرسنگ‌ها فاصله در گرو اتفاقي است كه براي آدمي در جايي خيلي دورتر زندگي‌ مي‌كند. ولي اين دهكده جهاني كه از كانال رسانه، روايت‌هايي كه مي‌سازد قبيله‌اي كه ساخته را از يكديگر دور مي‌كند. تلويزيوني كه هنگام تلفن مرد امريكايي دارد خبر از يك حادثه تروريستي مي‌دهد. جمله‌هاي گوينده كه حادثه را لطمه‌‌اي به چهره ملي و اقتصاد مراكش مي‌داند مردم روستا را نگران مي‌كند. رسانه به سادگي با روايت خود آدم‌ها را از هم دور مي‌كند و تنش و جنگي رواني را منجر مي‌شود. آنگاه كه رفتاري بچه‌گانه مي‌شود عملياتي تروريستي و جان پسر بزرگ خانواده مراكشي را مي‌گيرد و باعث درد كشيدن بيشتر زن آمريكايي به دليل تاخير آمدن كمك براي واقعه‌اي سياسي مي‌شود. فيلم‌ها اين قدرت را دارند با بيرون آوردن فرد از باطن زندگي و روايت‌هايي كه آن را مي‌زايند درك بيروني و فرا روايت به او بدهند بابل  به خوبي نشان مي‌دهد بسياري از سوء برداشت‌ها كه درنگاه اول به دليل فرهنگ‌هاي متفاوت يا به عبارتي نفهميدن و درك ديگري است؛ چقدر ساده‌تر از مسئله‌هايي است كه ما مي‌سازيم. وقتي كه كله مرغ را مي‌كند و نگاه ترس‌الود پسرك به خشونت مرد مكزيكي، آن‌گاه كه وسط عروسي براي هيجان تيري شليك مي‌شود، وقتي مرد مراكشي دستان خون‌آلود مرد آمريكايي را مي‌بيند و فرار مي‌كند ، وقتي پرستار نگران دو كودك است مي‌گويد "اون‌ها رو مثل بچه‌هاي خودم دوسشون دارم" و با تندي مي‌شنود "آنها بچه‌هاي شما نيستند".

تنها با نگاهي بيروني و اشراف به كل موضوع از هر دو طرف است كه مخاطب به همزاد‌پنداري مي‌رسد و با خود مي‌گويد "اَه اين طوري كه اين فكر كرد نبود كه !" و شايد به آن درك برسد كه گاهي من هم به دليل ندانستن موضوع همين‌قدر از درك ديگري عاجز هستم.

فيلم بابل فوق‌العاده است هر‌چند من اولين فيلم اين كارگردان- عشق سگي Amores Perros-رو بيشتر دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 23:52  توسط بابك  |